در گوشه جنوب غربی جلگه، آن‌سوی محوطه کاخ، برابر جایگاه مقدس، آرامگاهی واقع است که کوروش برای خود ساخته بود و تا زمان هجوم اسکندر، نعش او آنجا نگهداری می‌شد بنایی که از سادگی آن، نجابت و اصالت می‌بارد. قبر عبارت است از اتاقی سنگی با سقفی شیروانی مانند که بر زیربنایی از سنگ سخت، و در شش ردیف ساخته شده است. سه ردیف پایین از سه ردیف بالا ژرف‌تر هستند، پس بنا به سه بخش تقسیم می‌شود. بار دیگر با عدد سه، که در آداب و مراسم تشییع و تدفین زرتشتیان نقشی چنان با اهمیت و منظم دارد، روبه‌رو هستیم.
درباره این آرامگاه که  از نخستین بناهایی بود که جهانگردان اروپایی آن را وصف کردند، چه بسیار نوشته شده است. سعی فراوان کردند برای یک یک عوامل تشکیل‌دهنده آن، پیشینه‌هایی در مقابر لیدیایی یا زیگورات‌های عیلامی بیابند؛ اما همگان برآنند که سرچشمه الهام آن هر کجا بوده، ساختمان این آرامگاه در نوع خود یکتا و بی‌نظیر است (شاید نسخه بدل فروتنانه‌تر آن، گور کوروش صغیر باشد.) . آنچه بر اهمیت این یکتایی می‌افزاید، این است که نخستین گور شاهی زرتشتی است.
 یکی از پیچیده‌ترین معماهای این کیش بسیار فقیر از نظر سند و مدرک، این است که به رغم متن‌های مقدس آن، که مقرر می‌دارد جسد مرده در هوای آزاد گذاشته شود و رواج این رسم در شرق و غرب فلات ایران، اجساد پادشاهان هر سه دودمان سلطنتی زرتشتی ایران را مومیایی کرده و در آرامگاه ساخته شده از سنگ یا کنده در کوه می‌نهناده‌اند . سابقه این نابهنجاری در رسم، از قرار معلوم با خود کوروش آغاز می‌شود. همان‌گونه که دیدیم، کشفیات باستان‌شناسی نشان می‌دهد مادها با چه اصرار و دقتی،‌مردگان خود را به خاک می‌سپرده‌اند، نه تنها مادی‌ها و پارسی‌ها، بلکه همه همسایگان خاورمیانه‌ای ایشان نیز همین‌گونه عمل می‌کرده‌اند؛ به ویژه در مورد شاهان که استخوان‌های آنان را مقدس می‌دانستند. مثلا به همین سبب بود که چون یکی از شاهان عیلام، از برابر یورش «سناخریب» به کشور خویش گریخت، نه تنها تندیس‌های خدایان خویش را، بلکه «استخوان‌های پدرانش را که پیش از او زیسته بودند» نیز به محل امنی برد. حق هم داشت، زیرا بعدها چون نوبت آشور با نیپال شد که به سرزمین عیلام هجوم آورد، به نشانه براندازی پادشاهی عیلام، آرامگاه شاهان  آن را تاراج می‌کند و می‌نویسد: «استخوان‌هایشان را به آشور بردم، اشباح ارواح آنان را، آشفته و سرگردان ساختم، نگذاشتم پیشکش خورد و خوراک و نذر آب به آن‌ها برسد. 
درباره شهریاری به هلاکت رسیده، با کینه‌توزی می‌گوید: «نگذاشتم او را به خاک بسپارند، او را مرده‌تر از مرده ساختم.» در میان مردم دنیا، این باور که «روان مرده آن‌گاه آرامش خواهد یافت که جسد او به گونه‌ای که سزاوار است دفن شده باشد، گستردگی بسیار داشته است. اسباب شگفتی است که از چگونگی دفن شاهان بین‌النهرین بی‌خبر مانده‌ایم. هرودوت می‌گوید: بابلیان، مردگان خویش را مومیایی می‌کرده‌اند. سکاها نیز همین رسم را برای شهریاران خویش داشتند. در خانه‌هایشان ـ در سواحل دریای سیاه ـ بر فراز اتاقک‌هایی چوبی که جسد مومیایی شده در آن بود، تلی از خاک برمی‌افراشتند. تا زمان سناخریب، آشوریان ظاهراً مقابر سلطنتی را از آجر که رایج‌ترین مصالح ساختمانی در دشت‌های بین‌النهرین بود، بنا می‌کردند، اما سناخریب، در وصف خود می‌گوید: 
آن‌کس که سنگ کوهستان را به جای آجر در ساختن خانه‌های خدایان و آرامگاه به کار برد. 
هوخوشتره، بنیانگذار دودمان دیوکیدها، از معاصران کهنسال سناخریب و باجگزار وی بود. بعید نیست همزمان با بنای کاخ و خزانه‌ای از سنگ در اکباتان ـ ناحیه‌ای که از نظر سنگ بسیار غنی است ـ آرامگاهی نیز برای خود فراهم آورده بوده باشد. 
از قراین بر می‌آید که در میان ایرانیان روزگاران بسیار کهن، مراسم اهدای نذر به بزرگان و جنگجویان قدرتمند در گذشته، به آیین پهلوان‌پرستی تبدیل شده بود؛ آیینی که باور فروشی‌های ستیزه‌جو و متعصب در پشتیبانی از کسان و اقوام در نهاد خویش پرورده بود. در مورد دودمان سلطنتی، باور به «خورنه» یا «فر» نیروی آسمانی و عطیه الهی که سلطنت را مشروع می‌ساخت، نیز وجود داشت. در دوره دیوکیدها، احتمالا چون قدرت سلطنتی در وجود فرمانروایی مستبد متمرکز شد، آیین پرستش سلطان مرده اهمیت خاصی پیدا می‌کند. نتیجه آنکه آرامگاه شاه جایی شد که می‌شد به آنجا رفت که به درگاه فروشی و خورنه شخصی او التماس کرد تا به کمک و یاری اطرافیان زنده خود بشتابد. اگر احتمالا شاهان مادی، اجرای چنین مراسمی را در مرزهای خویش تشویق می‌کرده‌اند تا مشروعیت سلطنت مطلقه خود را تقویت کنند، طبیعی است که کوروش نیز لازم می‌دیده است آرامگاهی شکوهمند و اصیل برای جسد خود بنا کند، تا نسبت به روان او نیز احترام کافی ادا شود. البته او با ناسازگاری شدید میان مسائلی از قبیل مراسم موجود و عواطف همگان و ملاحظات سیاسی از یک سو، و انتظارات کیش نوین زرتشتی با آداب طهارت بسیار ویژه خود از سوی دیگر روبه‌رو بوده است. 
حاصل این ناسازگاری وتضاد، سازشی چشمگیر وجالب است. کوروش آرامگاهی بنا کرد که سرانجام نعش مومیایی شده او را ـ‌برخلاف قوانین مذهبی که خواستار هر چه زودتر نابود کردن نعش فاسدشدنی بود ـ در آنجا گذاشتند. اما مزارش را چنان بنا کرد که برای آلوده کردن عناصر طبیعت کوچک‌ترین خطری نداشته باشد.  آب،‌بنا بر قوانین طهارت زردشتی، در سنگ نفوذ ندارد و سنگ در برابر نجاست و آلودگی برخلاف آجر و چوب، سدی سدید است. در مزار او سکویی شش پله، گور سنگی او را در چنان بلندی قرار داده است که امکان آلوده شدن زمین پاک نرود. دیوارهای سنگی مقبره، ضخیم‌اند. ورودی ـ که رو به شمال غربی است ـ دری دو لایه از سنگ دارد. دهلیز ورودی چنان کوتاه و تنگ است که زائر می‌باید خم شود. دیوارهای مقبره از سنگ صاف است. بر فراز سقف سنگی آن، فضای خالی است که روی آن شیروانی سنگی زده‌اند. فضای خالی میان دو سقف، تمهیدی برای کاستن از فشار روی جرزهاست، اما برای جلوگیری از آلوده شدن عناصر طبیعت، پوششی اضافی است. این‌گونه سقف دو لایه، با فضای خالی میان آن، از مشخصات معماری آتشکده‌های زرتشتی است تا مبادا مرغی یا حیوانی، بر فراز آتش مقدس، سبب نجاست و آلودگی شود. سقف سنگی دو لایه آرامگاه کوروش مانع از آن است که مرغی بتواند به نعش دسترسی پیدا کرده و به نحوی از انحا، حتی اندکی ناپاکی را هم که شده بیرون ببرد تا زمین یا گیاه آلوده شود. پس آرامگاه از یک سو سودمندانه کاربرد داشته و از سوی دیگر از نظر هنر معماری اصالتی یکتا دارد و زیر پا گذاشتن آداب طهارت زرتشتیگری را به حداقل می‌رساند. تنها تزیین حجاری شده بنا، گلی است که بر کتیبه ورودی آن تراشیده‌اند. در سده هفدهم که نخستین جهانگرد اروپایی از آرامگاه کوروش بازدید می‌کند، این گل سنگی تراشیده هنوز کاملا سالم بوده است. از آن زمان تاکنون، تخته سنگ بالای سر در ناپدید شده و گل سنگی، چنان آسیب دیده که بقایای محو شده آن را از نو کشف کردند. گل سنگی، به سه بخش آیینی زرتشتی تقسیم شده است: دایره‌ای بیرونی، متشکل از گلبرگ‌هایی مثلث مانند و یک در میان بزرگ و کوچک؛ در داخل این دایره،‌دایره‌ای کوچک‌تر،‌متشکل از ۲۴ گلبرگ که انحنایی بیشتر دارند؛ در درون آن دایره‌ای با دوازده گلبرگ. همانند این گل سنگی را در هنر یونانی، فریگیه‌ای نیز می‌توان یافت. اما اگر کوروش، آن را به عنوان تنها زینت‌مزار خویش برگزیده به یقین اهمیتی بیش از تزیین و آرایش داشته است. احتمال دارد که وی یا روحانیان اطراف او، گل را نماد آن‌گونه جاودانگی می‌پنداشته‌اند که توقع می‌رفت سرنوشت ملکوت اهورا مزدا باشد؛ زیرا امشاسپند امرداد (بی‌مرگی) که ولی آفرینش گیاهان بود، همیشه به صورت گل نمایش داده می‌شد.
گل سنگی با طرح گل سرخ،‌تنها در هنرهای مربوط به مراسم تشییع و تدفین هخامنشیان کاربرد نداشت، بلکه یکی از رایج‌ترین نمادهای آنان شده بود. درست هم همین بوده است، زیرا یکی از اصول زرتشتی این است که اندیشه مرگ، بایستی در زندگی روزمره، سخت موثر باشد و هر کس آن‌گونه زندگی کند و روزگار بگذراند که سبب رستگاری جاودان شود؛ پس باید نماد جاودانگی را به عنوان یادآور چشمگیر این وظیفه بی‌دریغ به کار گرفت.

***

نورا الیزابت مری بویس (۲ اوت ۱۹۲۰ – ۴ آوریل ۲۰۰۶) استاد دانشگاه و پژوهشگر در رشته مطالعات زرتشتی بوده‌است.
او در ۲ اوت ۱۹۲۰ در دارجیلینگ در هند به دنیا آمد. پدر او از قضات دستگاه حکومتی بریتانیا در هند، و مادرش نوهٔ مورخ انگلیسی بنام سموئیل گاردنر بوده‌است. در نوجوانی در دبیرستان ویمبلدون در لندن درس خواند. در ۱۸ سالگی به کالج زنان چلتنهام وارد شد. پس از آن در دانشگاه کمبریج ادبیات انگلیسی و باستان‌شناسی و انسان‌شناسی آموخت و با درجهٔ ممتاز تحصیلات را به انجام رساند. در ۱۹۴۴ به تدریس ادبیات آنگلوساکسون در دانشگاه لندن پرداخت و هم‌زمان وارد مدرسه مطالعات مشرق زمین و آفریقا شد و به تحصیل در رشته زبان‌های ایرانی پرداخت. در آن روزها نام‌آورانی چون مینورسکی و والتر هنینگ و سید حسن تقی‌زاده در این مدرسه تدریس می‌کردند. در ۱۹۴۸ به تدریس متن‌های مانوی و پهلوی و پارتی در همین مدرسه پرداخت. پس از رفتن هنینگ به دانشگاه کالیفرنیا، بویس جانشین او شد و به مقام استادی در مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی رسید. او تا سال ۱۹۸۶ استاد بود و پس از آن تا هنگام مرگ به عنوان استاد افتخاری و پژوهشگر کار می‌کرد. مطلب زیر جستاری از جلد دوم کتاب مهم و معروف وی به نام «تاریخ کیش زرتشت» ترجمه زنده یاد همایون صنعتی زاده است که به رابطه کوروش بزرگ و سلسله هخامنشیان با آیین زرتشت پرداخته و آن را بررسی کرده است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی